موسیقی ایرانی

مجموعه اشعار ترانه های آلبوم نفسهای بی هدف محسن یگانه

نفسهای بی هدف
آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی می میرمو
عمرمو می گیرم ازت
این غصه های لعنتی
از خنده دورم می کنن
این نفسهای بی هدف
زنده به گورم می کنن

چه لحظه های خوبیه
ثانیه های آخره
فرشته مردن من
منو از اینجا می بره
آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی می میرمو
عمرمو می گیرم ازت
چه اعتراف تلخیه
انگار رسیدم ته خط
وقت خلاصی از همه س
آی دنیا بیزارم ازت
شریک ضجه های من
بگو که گوشت با منه
ببین که زخمهای تنم
شاهد حرفهای منه
آی خدا دلگیرم ولی
احساس غم نمی کنم
چون با توام پیش کسی

سرم رو خم نمی کنم


آخه دل من
توی آینه خودتو ببین چه زود زود

توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت ک

نذار که تو اوج جوونی غبار غم

بشینه رو دلت یهو پیر و زمین گیرت کنه
منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست
تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد
خودش می گفت یه روزی می ذاره می ره
خودش می گفت یه روز خاطره هاتو می بره از یاد
آخه دل من دل ساده ی من تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
آخه دل من دل دیوونه من دیدی اونم تنهات گذاشت بعد از یه عمره آزگار
آخه دل من دل دیوونه من تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیشت
دیگه نمیاد نه پیشت نمیاد از اون چی موند برات به جز یه قاب عکس روبروت
آخه دل من دل دل دیوونه من تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
تا کی می خوای بشینی به پاش بسوزی
تا کی می خوای بشینی چشم به در بدوزی
در پی پیدا کردن کسی برو

که فقط واسه ی خودت بخواد تورو


نخواستم
نخواستم با غم بسازی
نخواستم هیچی نگی
نخواستم درد دلت رو
دیگه با هیچکی نگی
آخه عشق اجباری نیست
تو زندون من نمون
حالا که فکر رفتنی
دیگه از موندن نخون
تا دیدم می خوای بری
دلم راتو سد نکرد
برو فردا مال تو
دیگه اینجا برنگرد
بدون من , بعد من
دلتو هر جا جا نذار
غم با من بودنو
تو من بعد یادت نیار
اگه شونه ات تکیه گاهه
پس چرا من تنها شدم
چرا هر لحظه ام همیشه
منم تنها با خودم
یه تصویر از عکس چشمات
روی دیوار دلم
چه قدر قصه ام خنده داره

چه قدر بی تابه دلم


گناهی ندارم

گناهی ندارم ولی قسمت اینه

که چشمهای کورم به راهت بشینه
برای دل من واسه جسم خسته ام
منی که غرورو تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تورو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خسته ام
منی که غرورو تو چشمات شکستم
واسه من که برعکس کار زمونه
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمهای کورم به راهت بشینه
هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم ساز ناسازه گاره
سکوتم به جز تو صدایی نداره
تو خواب و خیالم همش فکر اینم
که دستاتو بازم تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب پریدم که بازم
با چشمهای کورم به راهت بشینم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تورو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خسته ام

منی که غرورو تو چشمات شکستم


جای تو نیست
نه می خندم نه می خوام گریه کنم برای تو

این ازم بر نمیاد که آب بشم به پای تو
تو کتم نمی ره که دوباره خام تو بشم
واسه من طعمه نذار محاله رام تو بشم
بار و بندیلو ببند اینجا دیگه جای تو نیست
تو ترانه های من جایی واسه حرفهای تو نیست
واسه من گریه نکن به درد من نمی خوره
تو گوشم قصه نگو گوشم از این حرفها پره
بهتره از تو گوشت این پنبه رو در بیاری
که این دفعه با گریه هات سر و ته اش رو هم بیاری
قلبه منو شکستی و یه گوشه ای نشستی

پاشو بار و بندیلو ببند منتظره چی هستی


چشمهای خیس من
دوباره نمی خوام چشمهای خیسمو کسی ببینه

یه عمره حال و روز من همینه
کسی به پای گریه هام نمی شینه
بازم دلم گرفتو گریه کردم
بازم به گریه هام می خندم
بازم صدای گریه مو شنیدم
همه به گریه هام می خندن
دوباره یه گوشه
می شینمو واسه دلم می خونم
هنوز تو حسرت یه هم زبونم
ولی نمیشه و اینو می دونم
دوباره نمی خوام چشمهای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال و روز من همینه
کسی به پای گریه هام نمی شینه
بازم دوباره دلم گرفته
دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده

دلیل یک عمر ماتمم چی بوده


سرتو بالا بگیر
سرتو بالابگیر تا هنوز دیر نشده

تا دلم زیر فشار غصه هات پیر نشده
سرتو بالا بگیر من تحملم کمه
تو دلم به حد کافی پر غصه و غمه
سرتو بالا بگیر من کنارتم هنوز
چی آوردن به سرت که می نالی شب و روز
من خودم اینجا غریبه ام
جز تو هیچکیو ندارم
گل من تحملم کن
که یکم دووم بیارم
توی لحظه های دلگیر
این تو خاطرت بمونه
که همون یه قطره اشکت

زندگیمو می سوزونه


نشکن دلمو
سرگرمی تو شده بازی با این دل غمیگن و خسته ام

یادت نمیاد اون همه قول و قرارایی که با تو بستم
با این همه ظلم تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرار من نشستم
نشکن دلمو به خدا آهم می گیره دامنتو عاقبت یه روز
نگو بی خبری نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کاره این عاشق شب و روز
دیوونه نکن دلمو آهم می گیره دامنتو عاقبت یه روز
نگو بی خبری نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز

نگو بی خبری نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این عاشق شب و روز


هیچکی نمی تونه بفهمه

هیچکی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من توی راهم همسفر شه
آخه می ترسه که با من با دل من در به در شه
هیچی نمی دونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچی نمی دونه که قلبم تا حالا چند دفعه شکسته
هیچی نمی دونه سر راهه اون تا حالا چند دفعه نشسته
آخه تو کلبه ی سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمیشه
می دونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه

بنویس
بنویس از سر خط

بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست

بنویس که بدونه

وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست

اون که گذاشت و رفت

یه روز سرش به سنگ می خوره بر میگرده

دیگه صداش نکن بذار خودش بیاد دنبالت بگرده

دیگه گریه نکن

آخه اشک تو باعث شادی اونه

دیگه به پاش نسوز

آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه

اگه می خواست می موند

حالا که رفت و غصه ش رفته ز یادم

اگه پیشم می موند می دید جز اون به هیچکی دل نمی دادم

*********************************************************

ملا صدرا می گوید

**********************************
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها،نا راستی ها،نامردی ها ...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
*************************************

تو شکوه دمیدم نوری
که نشسته به سینه ی آب
تو صدای شکفتن روزی
که رسیده ز قله ی خواب
تو گذشتی از توفان ها
تو گذشتی از باران ها
از بی کران ها
تو رسیدی از آن سوی دریا
گل و عشق و ترانه رسید
گل یخ از نسیم تو پژمرد
دل غنچه به سینه تپید
تو بمان
تو بمان
تو بمان ای همیشه بهار
ای شکوه سبزه زار
==========================

***شرقی غمگین ***
ای شرقی غمگین ، وقتی آفتاب تو رو دید
تو شهر بارونی بوی عطر تو پیچید
شب راهشو گم کرد ، تو گیسوی تو گم شد
آفتاب آزادی از تو چشم تو خندید
ای شرقی غمگین
تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پکی
مثل دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره
ای شرقی غمگین
بازم خورشید دراومد
کبوتر آفتاب
روی بوم تو پر زد
بازار چشم تو پر از بوی بهاره
بوی گل گندم تو رو به یاد میاره
ای شرقی غمگین ، زمستون پیش رومه
با من اگه باشی ، گل و بارون کدومه
آواز دست ما می پیچه تو زمستون
ترس از زمستون نیست که آفتابش رو بومه

*************************************

***بن بست ***
میون این همه کوچه
که به هم پیوسته
کوچه ی قدیمی ما
کوچه ی بن بسته
دیوار کاهگلی یه باغ خشک
که پر از شعرای یادگاریه
بین ما مونده و اون رود بزرگ
که همیشه مثل بودن جاریه
صدای رود بزرگ
همیشه تو گوش ماست
ای صدا لالایی
خواب خوب بچه هاست
کوچه اما هر چی هست
کوچه ی خاطره هاست
اگه تشنه ست ، اگه خشک
مال ماست ، کوچه ی ماست
توی این کوچه به دنیا اومدیم
توی این کوچه داریم پا می گیریم
یه روز هم مثل پدربزرگ باید
تو همین کوچه ی بن بست بمیریم
اما ماعاشق رودیم ، مگه نه ؟
نمی تونیم پشت دیوار بمونیم
ما یه عمر تشنه بودیم ، مگهنه ؟
نباید ایه ی حسرت بخونیم
دست خسته مو بگیر
تا دیوار گلی رو خراب کنیم
یه روزی هر روزی باشه دیر و زود
می رسیم با هم به اون رود بزرک
تنای تشنه مو نو
می زنیم به پکی زلال رود

 

/ 0 نظر / 4 بازدید